تبليغاتX
تویی که نمی شناسمت
شعر و روزنگاری
 

یکی دو روزیه که چشمات به آفتاب باز شدن حالا دیگه شروعه داستان توست

مادروپدرت مثل پاسدار

دیگه دورو بر توان وچشم به آفتاب

می گن شکر خدا که بچه سالمه   تو دورش کن از هر چی ظالمه

گریه می کنی می دونم من شیر بهونست

اشک تو واسه ورود به این زمونست

تو نه ماهو تو تاریکی سر می کردی

بدونی کجایی همین الان بر می گردی

تو فردا دریای دردا رو دریاب تنهای تنها هستی تو

 

اگه پسری بابا می گه این عصای دسته

اگه دختری می مونی تو ی فضای بسته

حرف من حالابه حقایق وصله

تولد تو فقط واسه بقای نسله

پس بهت همینو می گم و می رم

که اینمه رسم زمین بی رگ و بی رحم

یه چیزی داری می بینی می گی عالیه

اینجا عصر آدمای دیجیتالیه

هرکی می اد واسه کمک  که دست بگیره

فردا می خواد چند برابرشو پس بگیره

گریه ها همه واسه ریااست دوستی کرد

قبل گریه داشت پیاز پوست می کند

ما می خوایم گلوی همو با حرص بدریم

انگار از هم دیگه طلب داریم ارث پدری

تو نمی تونی چیزی بگی تا بابایی بدونه

گریه کن تا مامان واست لالایی بخونه

 

منو ببین دیگه پر حرفه چهرم

گلوم می سوزه از مزه تلخ شعرم

گوش بده حالا که توی اوج حرفیم

به خدا نمی خوام به تو بدم موج منفی

عاقبت تولد تو عجله می دونی

چرا واسه بزرگ شدن عجله می کنی

معصوم وزیبایی با دل پاک داری امید

مثل ماهی  قشنگه تو اکواریومی

تو کاش بدونی پاک بمونی

وجود خودتو ذره های خاک بدونی

چه تو روز روشن و چه اسمان تاریک

به دنیا اومدی حالا شناسنامه داری

توی دنیای پر دردو خشونتی

ولی حالا که اومدی پس خوش اومدی

 

نمی دونم جرا این پست رو گذاشتم شاید هم می دونم و نمی خوام بگم اما هرچی هست

خیلی دوست داشتم اینو اینجا بذارم امیدوارم حسم رو با تمام وجود حس کنید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 17:14  توسط saba  | 

سلام

اینم دو تا شعر جدید واسه سالروز وبلاگم

هر چند که دیگه جز یکی دو تا از دو ستام به این وبلاگ سر نمی زنند

 اما همینم خوبه و امیدوارم این دوستام رو از دست ندم

 

تو غربت امشب من ستاره ها هم با من اند

همه وجودشون غمه اینجا هم پیشم جمع اند

امشب می خوام با مهتابم یه جورایی همخونه شم

غربتم و خالی کنم پیشش یه کم زاری کنم

بگم که اینجا یه نفر حتی به دادم نرسید

حتی یه لحظه یک نفس این دلم و عاشقش ندید

حالا من و یه اسمون یه اسمون بی نشون

یه غربت بی انتها یه فصل بی برگ و خزون

(صبا)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:32  توسط saba  | 

سر خاکت

 

کی مثل من می تونه سر خاکت بشینه

به یاد خاطراتت یه قطره اشک بریزه

کی مثل من هنوزم محتاج یه نگاته

تو رو هنوز دوست داره عاشق اون چشاته

کی مثل من می تونه به پای تو بمونه

شمعی بشه تو عالم به پای یار بسوزه

کی مثل من می دونه یه قطره از خدایی

تو مونس و یار من شریک خنده هامی

کی مثل من هنوزم ابر می شه و می باره

رو سنگ قبرت ای جون یه شاخه گل می ذاره

کی مثل من شبای جمعه میاد کنارت

رو سنگ قبرت ای گل آروم آروم می باره

 

 

رو قبر من سنگ نذارید     قلب تو بسه واسه من     من دیگه پیدام نمی شه      خاطره هامو خط بزن

تموم قصه های ما             یه کوله بار حسرته         عشقت و بردارو برو             اینجا یه تکه خاک بسه

(صبا)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:22  توسط saba  | 

 

ای صمیمی ای دوست

گاه و بی گاه لب پنجره خاطره ام می ایی

ای قدیمی ای خوب

تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم

 

سلام خوبید دوستای من

 برگشتم با کلی گلهای کاشته شده در امتحانها

البته این جنبه شوخی داره امیدوارم خوب داده باشم

راستی انگارای خیلی عقب موندم از دنیای وبلاگ

فقط امیدوارم منو فراموش نکرده باشید و فراموش نکنید

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 16:3  توسط saba  | 

درود فراوان به بهترین انسانهای روی زمین

سلام معجزه بهشت می خواهم تنفست کنم تا لحظه مرگ

خوشحالم که پروانه اولت من بودم و مهم نیست اگر دومی وسومی و

هزارمی را به رخ با لهای سوخته که هیچ خاکستر شده ام بکشی.

من از تو می ترسم از تقدست از حماسه عشقت از برق چشمانت

از جذبه جذابت از فروردینی بودن ماهت و از بزرگیت من از همه اینها می ترسم.

روزها چه زود می گذرد و غبار سال می گیرند انگار همین مهر نزدیک بود که

در کوچه پشتی بهانه عاشقی کردیم تو که یادت هست همین دیروزها را

می گویم همین ده سال پیش.

من از دست تو از دست عشق تو تمام دنیا را و تمامی اهالی دنیا را

 دیوانه خواهم کرد.

تمام شهر را ویرانه خواهم کرد

این بار خواهی نخواهی در دل تو خانه خواهم کرد

و موهای بلند بید مجنون نگاهت را

شبیه یک نسیم اول دی شانه خواهم کرد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:31  توسط saba  | 

بچه كه بودم اعداد عشق را تا ده مي شناختم  

وقتي از من مي پرسيدي ،مرا چند تا دوست داري ؟تمام انگشتانم  

را در مقابل نگاهت ظاهر مي ساختم به معني اينكه تو را ده تا دوست دارم. 

بزرگتر كه شدم خواندن تا صد را آموختم وقتي ازمن همان سوال رامي پرسيدي

مي گفتم:صدتا 

وقتي به مدرسه رفتم معلم خواندن تاهزار را به من آموخت از مدرسه كه به  

به خانه مي امدم و از من مي پرسيدي مرا چند تا دوست داري

مي گفتم هزارتا. بعدها فكر كردم اگر از صد بالاتر هست حتما  

از هزار هم بالاتر هست و وقتي از من پرسيدي مرا چند تا دوست داري؟ 

گفتم: مادرم ،بي نهايت دوستت دارم.

مادرم :

تمام زندگي دروجود توست،بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم . 

ايثارت را مي ستايم و مي خواهم صداي مانده در وجودم را با تمام  

قدرت فرياد بزنم .چون در عمق چشمانت دريايي از صداقت و كوهي از

صبر و آسماني مملو از عشق مي بينم.

 با تو خوب است پيله هاي تنهايي را پاره كردن وبا تو خوب است  

كنار يك خوشبختي هميشگي . 

مادر اي وجودي كه وجودم بسته به توست، چگونه بگويم دوستت دارم

كه كلمه ها سخت ناتوانند.

؟؟؟

                                          دخترت:صبا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 13:24  توسط saba  | 

سلام به همتون

به خدا من همیشه به یادتونم و هر روز می ام تا براتون نظر بذارم

 اما این بلاگفا................... نمی دونم ........شایدم از بلاگفا نیست از تلفنه

 که نمی تونم بیام براتون کامنت بذارم یعنی وبلاگای زیباتون باز می شه

 اما اون قسمت نظرات باز نمی شه بهر حال منو ببحشید این یه نظر عمومیه

 که برای همتون گذاشتم اگه درست بشه به وبلاگ همتون می ام

حتی من نتونستم کامنتای وبلاگ خودمو بخونم موفق باشید

 به یاد صبا هم باشید

که من به یاد تک تکتون هستم

مریم ،رضا ترلان ،امیر،ص.م،امیر،افسانه،هستی،مریم،اف ال

 کی،عاشق،دانیال،حمید،حسین،مقداد،مجتبی،وحید اذین ،

 راوی،فاطمه و عزرائیل عزیز

 امیدوارم کسی و از قلم نینداحته باشم ارادتمندتون..........................صبا

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 16:17  توسط saba  | 

کم پیدا شدی ، مثل ستاره ها شدی

نکنه رفتی و تو سوار روی ابرا شدی

 

به منم می گفتی که بیام تو رو ببینمت

تو لباس دامادیت مثل یه گل بچینمت

 

گل من ،عشقت راستی چه شکلیه؟اون خوشگله

نکنه بودن من تو عروسیت اون مشکله

 

نه زیبا غصه نخور،نفرین زن نمی گیره

می خوام برات کل بکشم نترس صدام نمی گیره

 

صورتش چه شکلیه ؟از شکل من قشنگتره

آره زیبا سلیقت انگاری اینبار بهتره

 

اگه قهر کنی تو باز منت دل رو می کشه

مثل من با حوصله ناز چشاتو می کشه

 

اره من باید برم انگاری اصلا نبودم

انگار این تو نبودی می گفتی که دوستت دارم

 

نترس زیبا مرغ آمین تا حالا دعامو مستجاب نکرده

این نمونش ،من دیوونه رو قسمتت نکرده

 

باشه عشقم تو برو واسه همیشه

من از اول می دونستم صبا قسمتت نمی شه

 

(صبا)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:5  توسط saba  | 

سلام

حالتون خوبه

من که خیلی خوبم

اول به لطف خدا بعدشم با شماها که اینقدر مهربونید

مرسی که واقعا منو تنها نذاشتید

فکر نمی کردم اینقدر براتون مهم باشم

حالا حالم خیلی خوبه

اخه می خوام برم تیمارستان بستری شم

می دونید که جای ادمهایی که خود به خود غمگین می شن

همون جاییه که گفتم

ولی این دفعه از ته دلم می گم واقعا دوستتون دارم

ارادتمندتون....................صبا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:2  توسط saba  | 

 

من از بچگی تو رفاه بودم ولی بازم

جیبای زیادی دیدم که توشون خالی باشن

 

چرا خدا باید به یکی اونقدی بده

که به بچش بیاد تراول صدی بده

از اون ورم یکی می بینی که شبا گشنه است

خدا ببین عدل و عدالت و اینجا کشتن

 

خدا بهم بگو قانونت اون بالا چیه؟

اینکه بچه شش ساله باید کار کنه

 

بهت کم شده ثابت

خدا اخه نگاه بکن اخه ما هم اینجا حق داریم اخه

 

خدا من اون فحشا رو دیدم همین دم

این حرفا رو نمی زنم واست عزیز شم

 

خدا یه نظر بنداز همین بس

هر روز اسمت داره می شه اینجا غریب تر

 

اینجا عشق معنایی نداره، بی رنگه

کسی نیست دیگه که  واسه دین بجنگه

 

دل هر کی رو می بینی اینجا رنج داره خدا

قلب عاشقها هم شده از همدیگه جدا

 

اینجا پول می شناسن فقط همین و بس

می گن پولداری یا نه، اینجا همینه رسم

 

اگه پول داشتی تو رو تاج سری

می خوای بزنم واست مثال ساده تری

 

یه دخترو ببین تو دنیا با کی می مونه

با اون بچه مایه که نشسته بنز می رونه

 

خدا بهم بگو اخه اینا کم دردیه

یکی نداره به من بگو تکلیف چیه

 

تو تو یه اشتباهی می گی نمی تونه پول ادمو خوشبخت کنه

چرا بچه مایه با پولاش پس خوشبخت شده

 

 سلام دوستای گلم

اول اینکه اون شعر قبلی از من نبود من که زیرش یه علامت سوال گذاشته بودم

 اینو گفتم یه وقت فکر نکنید شعر به اون خوشگلی از من بود

دوم اینکه شعر بالا

یه اهنگیه که من خیلی دوستش دارم خیلی زیااااااااااااااااااااااااااد

ارادتمندتون .................صبا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 19:19  توسط saba  | 

 

کد آهنگ